آیدین کوچولوآیدین کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
آوینا خانمآوینا خانم، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

امید من آیدین

مبارک

مامان جان امروز دو سال و نیم شدی به سلامتی . تو این روزهای شلوغی قبل عید و خونه تکونی و بازار رفتن ها بازم حواسم بهت هست و منتظر این روز بودم . الهی همه بچه ها زیر سایه پدر و مادرشون سالم و سرحال باشن ...
3 اسفند 1395

مدرسه !

یه شب آیدین ساک بچه رو از کمدش آورد و یه جوری دستاش رو کرد توش و بندشو از گردنش رد کرده بود و در هال رو باز کرده بود بره . وقتی ازش پرسیدم کجا میخای بری ؟ جواب داد : مدسه  قربونت برم آخه مدرسه این وقت شب ؟ با این تیپ ؟ داخلم نمیومد و اصرار داشت برم مدسه . فدات بشم برای بزرگ شدن اینقدر عجله نکن . از این روزای شیرین  و خوابیدن تا 11 صبح لذت ببر . مدرسه هم میری ان شاءالله ...
3 اسفند 1395

آیدین در گردو چینی

امسال من و آیدین و بابایی برای گردوچینی رفتیم باغ. آیدین یه دل سیر بازی کرد و کلی هم کمک کرد و گردوها رو جمع می کرد و تا مدتها یکی از قصه های شبانه قبل از خوابش داستان گردوچینی بود ...
3 اسفند 1395

کمد لباس

 یه بار به آیدین گفتم برو فلان لباستو از کشوی کمد بیار . یه مدت گذشت و ازش خبری نشد . وقتی رفتم اتاقش این صحنه رو دیدم! حالا دیگه داخل کمد رفتن برای آیدین شده یه تفریح . مثل بچگی های خاله مریم که میرفت داخل گنجه و خاله بازی میکرد.یادش بخیر خونه های قدیم و گنجه و خاله بازی و روزهای شاد ... ...
24 بهمن 1395

پمپ بنزین آیدین

یه سیم تلفن سوکت دار کنار دیوار رها بود که متوجه شدم آیدین با ماشیناش رفته پشت در و مشغوله . پرسیدم چکار میکنی مامان ؟ گفت دارم ماشیناما بنزین میزنم  قربون خلاقیتت مادر   ...
24 بهمن 1395

انار

آیدین هم مثل باباش عاشق اناره و پاییز امسال یه دل سیر انار خورد. نوش جونت مامانی ...
24 بهمن 1395

سلام دوباره

سلام با عرض پوزش از همه عزیزانی که وبلاگ آیدین رو دنبال میکردن ، کلی مطلب براتون دارم که قول میدم همه رو براتون بزارم . تو این مدت اتفاقات جالبی رخ داده منتها چون من دسترسی به کامپیوتر نداشتم موفق به ثبتشون تو وبلاگ آیدین نشدم . تاخیر 3 ماهه من رو ببخشید   ...
15 بهمن 1395