آیدین کوچولوآیدین کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
آوینا خانمآوینا خانم، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

امید من آیدین

نقاشی

اینم یکی از نقاشی های آیدین که موقع کشیدنش شعر چشم چشم دو ابرو رو هم با خودش میخوند ...
25 شهريور 1395

سواری !

آیدین از این الاغ زهرا خوشش اومده  و همیشه با زهرا سرش دعوا دارن که کی سوار بشه . ولی برای تولدش هرچی گفتیم الاغ بخریم گفت نه . حالا با اژدهای بیچاره خودش سواری میکنه ... ...
10 شهريور 1395

جشن تولد

روز پنج شنبه برای آیدین جون جشن تولد گرفتیم و خیلی خوش گذشت . آیدین از فشفشه و فوت کردن شمع خوشش اومد و بعد از بریدن کیک شروع به لیس زدن چاقوی کیک کرد  . بعد از تولد هم هرروز براش یه فشفشه روشن میکنم ذوق میکنه و یه شمع فوت میکنه و هر بار که فیلم تولدش رو میبینه میگه کیک میخام . کلاه تولدش رو میزاره و یه کلاه هم سر من و میگه تولد بخونیم و خودش شروع میکنه به خوندن : تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی  ان شاءالله 120 ساله بشی مامان جان دوستت دارم نفسم بازم تولدت مبارک با یه دنیا آرزوی خوب  از بابایی هم تشکر بخاطر کیک خوشگلش آیدین و مهموناش آیدین و کادوی تولدش   ...
10 شهريور 1395

آیدین جان دوسالگیت مبارک ...

   امروز دومین سالگرد تولدته مامان جان . واقعا چه زود گذشت ... باورم نمیشه دو سال گذشته باشه  از روزی که خدا بهترین و زیباترین هدیه اش رو برای ما فرستاد و ما رو لایق تو دونست . با اومدن تو بهترین و قشنگ ترین لحظه ها و روزها وارد خونه خوشبختیمون شد و تولدت شروع خوشبختی ما بود .  دوستت دارم نفسم . زندگیت سرشار از خوشبختی عزیزم         ...
2 شهريور 1395

خط خطی

از وقتی آیدین مداد دستش گرفت و نقاشی کردن رو یادش دادیم خیلی تو نقاشی هم پیشرفت کرده و بنظرم برای بچه 22 ماهه واقعا عالیه . مثلا یه صورت آدم میکشه با چشم و گوش و بینی و لب خندون و موهاش که چقدر قشنگه .یادم باشه از نقاشیش عکس بگیرم .دیروز هم یه گنجشک میکشید عالی بود و ما تعجب کردیم .درخت و کوه هم میکشه . خلاصه گاهی وقتها روی دیوارها هم اثر تاریخی به جا میگذاره که یه روز پاک کن دادم و بیچاره یه سری رو پاک کرد ولی نمیدونم چه مزه ای داره نقاشی رو دیوار برای بچه ها. هر جا رو که فکرشو بکنی یا نکنی خط خطی کرده .پشت بشقاب غذا ! روی چرخ خیاطی ! در قابلمه ! جالبترینش روی کمر من ! یه روز که مشغول خیاطی بودم یه لحظه یه چیزی رو پشتم احساس کردم  و او...
23 تير 1395

موتور

بابایی برای آیدین موتور سه چرخ خریده و عصرها که هوا خنک میشه من یا بابایی میبریمش بیرون و اونم کلی ذوق میکنه هر چند که هنوز نمیتونه پاش رو روی پدال بگذاره ولی سمت چپ و راست رو یاد گرفته و میدونه برای عوض کردن جهت باید فرمون رو به کدوم سمت بچرخونه .یه بارم با موتورش تا بالای تپه نورالشهدا رفتیم ... ...
23 تير 1395