آیدین کوچولوآیدین کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
آوینا خانمآوینا خانم، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

امید من آیدین

کتاب

آیدین از همون اول علاقه زیادی به کتاب پیدا کرد و واقعا هم براش مفید بود و خیلی از داستانها رو با خودش مرور میکنه و به زبون خودش تعریف میکنه .هم برای حافظه اش خوبه هم برای گفتارش  و  مفهوم لغات زیادی رو بخاطر داستانها یاد میگیره و ما هم براش کتابهای جدید میخریم . هرچند که بعد چند روز که موضوع کتاب براش تکراری میشه و داستانش رو یاد میگیره پارش میکنه و منم چسب میزنم و براش بایگانی میکنم و کتاب جدیدی رو براش میارم . یه روز که مشغول پخت ناهار بودم هی مزاحم کارم میشد و منم گفتم برو کتاب سبزک قورباغه پشیمان رو بخون .اونم کتاب رو باز کرد و بعد مدتی متوجه شدم صداش نمیاد و دیدم روی صفحه آخر کتاب خوابش رفته فداش بشم . ... (کتاب رو یه دور...
23 تير 1395

شب قدر

شب 21 رمضان تصمیم گرفتیم من و بابایی همراه آیدین در مراسم شب قدر شرکت کنیم . برنامه بالای تپه نورالشهدا در یه هوای عالی و خنک بود و ما مسیر رسیدن به بالای تپه  رو پیاده روی کردیم . آیدین موقع خوندن دعای جوشن کبیر کتاب مفاتیح رو از دستم میگرفت تا خودش بخونه و من  عقب میافتادم و مجبور میشدم بعدش خودم تند تند فرازها رو بخونم . آیدین تا ساعت 12 شب بیدار بود و بعد از بازیگوشی و خوردن آب و بیسکوییت و شکلات و ... دیگه خسته شد و خوابید . الهی بهترینها برای همه مخصوصا عزیزدل مامان مقدر شده باشه آمین . ...
23 تير 1395

پسرخاله جدید

محمد حسین پسرخاله جدید آیدین . ماشاالله خدا حفظش کنه جیگر خاله  اون یکی هم زهرا دخترخاله ناز آیدین  همه خونه مادر جون ... ...
24 خرداد 1395

پوشک

آیدین حدود یکسال و چهار ماهش بود که : یه روز یکی از دوستام رو دیدم که درمورد از پوشک گرفتن بچش تعریف میکرد و به منم گفت سعی کن زودتر بچت رو از پوشک بگیری. یه دوست دیگم گفت من از یک سالگی بچم رو دیگه پوشک نمیکردم و منم تصمیم گرفتم آیدین رو از پوشک بگیرم. چون یه مطلبی هم خوندم که بچه از یکسالگی خودش متوجه میشه چه موقع دستشویی داره . اوایل سخت بود و فرش و موکت و ... و اتاق و آشپزخونه و هال و ... چند وقت پیش مامانم پیشنهاد داد خودت ببرش دستشویی و من  هر دو ساعت یکبار میبردمش و اینجوری بهتر شد . البته یه مشکل داشتم که اوایل میبردمش حمام کارش رو بکنه و اونجا با هرچی دم دستش بود مشغول بازی میشد و شیلنگ آب که دیگه نگو . یه م...
10 خرداد 1395

آیدین در پارک

یه روز جمعه تصمیم گرفتیم آیدین رو ببریم پارک نزدیک خونمون و این اولین باری بود که آیدین می رفت پارک تا خودش بازی کنه . وقتی رسیدیم از دیدن بقیه بچه ها خیلی ذوق کرد و سوار سرسره  کردیمش و از اون خیلی خوشش اومد مخصوصا سرسره تونلی براش هیجان بیشتری داشت . از تاب اصلا خوشش نیومد و اجازه نداد که هولش بدیم. بعد سوار الاکلنگ شد و از اونم خیلی خوشش اومد به حدی که به زور آوردیمش پایین و برگشتیم خونه . روزهایی که بازی و تحرک بیشتری داره شبها ساعت 11 میخوابه و این خیلی عالیه . من و بابایی تصمیم گرفتیم براش اسباب بازی هایی بخریم که هیجانش رو تخلیه کنه و تحرک داشته باشه مثل تشک بادی و ماشین . اگه خریدیم عکسشو میگذارم . حالا که دیدیم ازپارک خوشش اومد...
22 ارديبهشت 1395

تلفن

آیدین خیلی به تلفن علاقه داره و دوست داره گوشی رو دستش بگیره و با زبون خوش صحبت کنه . الان که شیرین زبون شده قربونش برم گوشی رو برمیداره و میگه : الو دایی کوجایی ؟ الو ننی کوجایی ؟ الو تینا کوجایی ؟  بیشتر هم اسم دایی رو میاره و من میگم آخه مامان با دایی چکار داری ؟ بعضی وقتها هم مجبورم تلفن رو از پریزش در بیارم و بگذارم جلوش چون به تلفن اسباب بازی هم قانع نمیشه و باید تلفن واقعی باشه . اگه جایی هم بریم که تلفنشون دم دست باشه اونجا هم ول کن نیست . اگه اینطور پیش بره در آینده کارمند118 میشه  اینم آیدین پای تلفن ننی ... ...
20 ارديبهشت 1395

غذاخور مامان

آیدین اوایل غذاخور شدنش  اول چند قاشق غذا میخورد و میرفت دنبال بازیگوشی و بعد از مدتی میومد و ادامه غذاخوردن . منم وقتی فهمیدم این رفتار بچه ها طبیعیه اصرار به زوری دادن غذا نمیکردم و منتظر میشدم هر وقت برمیگشت دوباره غذاشو میدادم . از وقتی که رو صندلی ناهار خوری میشینه این مشکل تا حدود زیادی حل شده و غذاش رو کامل میخوره فداش بشم. البته گاهی گوشت میخوره و گاهی نه .جالبه اوایل بهش خامه میدادم ولی الان اصلا دوست نداره در عوض پنیر خوب میخوره. باید به سلیقه بچه احترام  گذاشت و بهش فرصت داد. امیدوارم بچه ای بشه که همه نوع غذا رو بخوره چون بدنش به همه چیز احتیاج داره ...
18 ارديبهشت 1395