آیدین کوچولوآیدین کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
آوینا خانمآوینا خانم، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

امید من آیدین

موتور

بابایی برای آیدین موتور سه چرخ خریده و عصرها که هوا خنک میشه من یا بابایی میبریمش بیرون و اونم کلی ذوق میکنه هر چند که هنوز نمیتونه پاش رو روی پدال بگذاره ولی سمت چپ و راست رو یاد گرفته و میدونه برای عوض کردن جهت باید فرمون رو به کدوم سمت بچرخونه .یه بارم با موتورش تا بالای تپه نورالشهدا رفتیم ... ...
23 تير 1395

کتاب

آیدین از همون اول علاقه زیادی به کتاب پیدا کرد و واقعا هم براش مفید بود و خیلی از داستانها رو با خودش مرور میکنه و به زبون خودش تعریف میکنه .هم برای حافظه اش خوبه هم برای گفتارش  و  مفهوم لغات زیادی رو بخاطر داستانها یاد میگیره و ما هم براش کتابهای جدید میخریم . هرچند که بعد چند روز که موضوع کتاب براش تکراری میشه و داستانش رو یاد میگیره پارش میکنه و منم چسب میزنم و براش بایگانی میکنم و کتاب جدیدی رو براش میارم . یه روز که مشغول پخت ناهار بودم هی مزاحم کارم میشد و منم گفتم برو کتاب سبزک قورباغه پشیمان رو بخون .اونم کتاب رو باز کرد و بعد مدتی متوجه شدم صداش نمیاد و دیدم روی صفحه آخر کتاب خوابش رفته فداش بشم . ... (کتاب رو یه دور...
23 تير 1395

شب قدر

شب 21 رمضان تصمیم گرفتیم من و بابایی همراه آیدین در مراسم شب قدر شرکت کنیم . برنامه بالای تپه نورالشهدا در یه هوای عالی و خنک بود و ما مسیر رسیدن به بالای تپه  رو پیاده روی کردیم . آیدین موقع خوندن دعای جوشن کبیر کتاب مفاتیح رو از دستم میگرفت تا خودش بخونه و من  عقب میافتادم و مجبور میشدم بعدش خودم تند تند فرازها رو بخونم . آیدین تا ساعت 12 شب بیدار بود و بعد از بازیگوشی و خوردن آب و بیسکوییت و شکلات و ... دیگه خسته شد و خوابید . الهی بهترینها برای همه مخصوصا عزیزدل مامان مقدر شده باشه آمین . ...
23 تير 1395

پسرخاله جدید

محمد حسین پسرخاله جدید آیدین . ماشاالله خدا حفظش کنه جیگر خاله  اون یکی هم زهرا دخترخاله ناز آیدین  همه خونه مادر جون ... ...
24 خرداد 1395

پوشک

آیدین حدود یکسال و چهار ماهش بود که : یه روز یکی از دوستام رو دیدم که درمورد از پوشک گرفتن بچش تعریف میکرد و به منم گفت سعی کن زودتر بچت رو از پوشک بگیری. یه دوست دیگم گفت من از یک سالگی بچم رو دیگه پوشک نمیکردم و منم تصمیم گرفتم آیدین رو از پوشک بگیرم. چون یه مطلبی هم خوندم که بچه از یکسالگی خودش متوجه میشه چه موقع دستشویی داره . اوایل سخت بود و فرش و موکت و ... و اتاق و آشپزخونه و هال و ... چند وقت پیش مامانم پیشنهاد داد خودت ببرش دستشویی و من  هر دو ساعت یکبار میبردمش و اینجوری بهتر شد . البته یه مشکل داشتم که اوایل میبردمش حمام کارش رو بکنه و اونجا با هرچی دم دستش بود مشغول بازی میشد و شیلنگ آب که دیگه نگو . یه م...
10 خرداد 1395

آیدین در پارک

یه روز جمعه تصمیم گرفتیم آیدین رو ببریم پارک نزدیک خونمون و این اولین باری بود که آیدین می رفت پارک تا خودش بازی کنه . وقتی رسیدیم از دیدن بقیه بچه ها خیلی ذوق کرد و سوار سرسره  کردیمش و از اون خیلی خوشش اومد مخصوصا سرسره تونلی براش هیجان بیشتری داشت . از تاب اصلا خوشش نیومد و اجازه نداد که هولش بدیم. بعد سوار الاکلنگ شد و از اونم خیلی خوشش اومد به حدی که به زور آوردیمش پایین و برگشتیم خونه . روزهایی که بازی و تحرک بیشتری داره شبها ساعت 11 میخوابه و این خیلی عالیه . من و بابایی تصمیم گرفتیم براش اسباب بازی هایی بخریم که هیجانش رو تخلیه کنه و تحرک داشته باشه مثل تشک بادی و ماشین . اگه خریدیم عکسشو میگذارم . حالا که دیدیم ازپارک خوشش اومد...
22 ارديبهشت 1395

تلفن

آیدین خیلی به تلفن علاقه داره و دوست داره گوشی رو دستش بگیره و با زبون خوش صحبت کنه . الان که شیرین زبون شده قربونش برم گوشی رو برمیداره و میگه : الو دایی کوجایی ؟ الو ننی کوجایی ؟ الو تینا کوجایی ؟  بیشتر هم اسم دایی رو میاره و من میگم آخه مامان با دایی چکار داری ؟ بعضی وقتها هم مجبورم تلفن رو از پریزش در بیارم و بگذارم جلوش چون به تلفن اسباب بازی هم قانع نمیشه و باید تلفن واقعی باشه . اگه جایی هم بریم که تلفنشون دم دست باشه اونجا هم ول کن نیست . اگه اینطور پیش بره در آینده کارمند118 میشه  اینم آیدین پای تلفن ننی ... ...
20 ارديبهشت 1395

غذاخور مامان

آیدین اوایل غذاخور شدنش  اول چند قاشق غذا میخورد و میرفت دنبال بازیگوشی و بعد از مدتی میومد و ادامه غذاخوردن . منم وقتی فهمیدم این رفتار بچه ها طبیعیه اصرار به زوری دادن غذا نمیکردم و منتظر میشدم هر وقت برمیگشت دوباره غذاشو میدادم . از وقتی که رو صندلی ناهار خوری میشینه این مشکل تا حدود زیادی حل شده و غذاش رو کامل میخوره فداش بشم. البته گاهی گوشت میخوره و گاهی نه .جالبه اوایل بهش خامه میدادم ولی الان اصلا دوست نداره در عوض پنیر خوب میخوره. باید به سلیقه بچه احترام  گذاشت و بهش فرصت داد. امیدوارم بچه ای بشه که همه نوع غذا رو بخوره چون بدنش به همه چیز احتیاج داره ...
18 ارديبهشت 1395

خرید در سال نو

تو تعطیلات عید تصمیم گرفتیم بعد از عید دیدنی خونه عمه لیلا بریم فروشگاه و یه مقدار وسیله خرید کنیم . من و آیدین رفتیم داخل ولی بابایی رفت نونوایی کنار فروشگاه نون بربری بخره جاتون خالی . (من نون بربری رو تا گرمه قیچی میکنم و کمی که خنک شد میگذارم فریزر . وقتی بیرون میارم خیلی نرمه و برای صبحونه عالیه مخصوصا  نوع کنجدی و آیدین خیلی دوست داره و با اون نون کره و عسل یا پنیر و عسل خوب میخوره. شما هم امتحان کنین ) داشتم میگفتم : داخل فروشگاه دیدم یه دختر کوچولو سوار سبد خرید شده که جلوش ماشین داشت و من تا حالا این مدلیشا ندیده بودم و فکر کردم مال خود اون خانوادس . از شانس آیدین هم راه افتاد دنبال اونا و هر جا میرفتن میرفت . اسم دختره هم آیلی...
12 فروردين 1395

عیدت مبارک عزیز دل مامان

امروز اول فروردین سال 95 هستش و دومین سالی که  خودت سر سفره هفت سینمون هستی. از دیروز که برات ماهی قرمز خریدیم همش دور تنگ میچرخی و ماهی ماهی میگی. خیلی دوست داری دستت رو داخل تنگ بکنی و ماهی ها رو بگیری اما نمیشه که مامانی . بخاطر شیطونی هات تصمیم گرفتم سفره هفت سین رو صبح روز عید که خوابی پهن کنم . سال تحویل ساعت 8 صبح بود و بابایی از 15 دقیقه پیش شروع به صدازدنت کرد تا بیدار شی ولی تو غرق خواب بودی تا اینکه 5 دقیقه قبل از تحویل سال بیدار شدی و با دیدن سفره هفت سین خواب از چشمات پرید و نمیدونستی از کدوم خوراکیها شروع کنی  یه گاز به گز میزدی و می انداختیش بعد میرفتی سراغ شیرینی ها . میخاستی سیب هفت سین رو بخوری . د...
1 فروردين 1395