با نمک مامان
یکی از شیرین کاریهایی که هه مون تو بچگی انجام دادیم ...
نویسنده :
مامانی
13:58
آش نذری
امروز به مناسبت اربعین حسینی رفتیم خونه مادرجون برای پخت آش نذری . همه اومده بودن و خونه مادرجون پر شده بود از بچه های قد و نیم قد . امسال محمد حسین هم به جمع ما اضافه شده بود ، پسرخاله جدید آیدین ... خدا حفظش کنه . آیدین کلی با همه بازی کرد و در پخت آش هم کمک کرد . ان شاءالله خدا به حق امام حسین (ع) حاجت همه حاجتمندان رو روا کنه و به همه بچه ها سلامتی زیر سایه پدر و مادر عنایت کنه . ...
نویسنده :
مامانی
17:40
کتاب
دیروز با آیدین رفتیم نمایشگاه کتاب . همه جور کتابی آورده بودن .به کتابهای کودک که میرسیدیم آیدین ذوق میکرد و میخاست برشون داره . تا اینکه رفتیم به سالن کتاب کودک و دو تا کتاب براش خریدیم . خیلی خوشحال شد . یکی از کتابها خیلی محکم بود و صفحاتش رو روی مقوای کلفت چسبونده بودن . بابایی گفت از اینها براش بخریم که نتونه پاره کنه ! خبر نداشت که همون روز بعد از رسیدن به خونه آیدین راه پاره کردنش رو کشف کرد و صفحه کتاب رو از روی مقوای کلفتش جدا کرد. ولی از کتاب خیلی خوشش میاد و به عکسهاش نگاه میکنه و براش که میخونم با دقت گوش میده . بعد که ازش میپرسم همون صفحه رو میاره و صدا درمیاره مثلا تعریف میکنه. اولین کتابی رو که براش خریدم خرس کوچولوی ب...
نویسنده :
مامانی
11:31
شیرخوارگان حسینی
امسال برای دومین بار آیدین در مراسم شیرخوارگان حسینی شرکت کرد.جمعیت زیادی اومده بودن و داخل مصلی هم هوا گرم بود و آیدین هم که از شلوغی زیاد خوشش نمیاد برای عکس گرفتن همکاری نکرد. دو ساعتی که اونجا بودیم با یه پسر 3 یا 4 ساله فقط شکلات رد و بدل میکردن .شکلاتها داخل جلد بودن و آیدین چند تا لیس میزد بعد میدادش به پسره و بعد از 1 دقیقه دوباره ازش میگرفت،جالبه که شکلاتها مال اون پسره بود. بعد این بازی براش تکراری شد و خوابش گرفت و بیقراری میکرد و ما هم همراه بابایی به خونه برگشتیم. خدا به حق علی اصغر امام حسین همه بچه ها رو برای پدر و مادرشون حفظ کنه الهی آمین... لالا لالالالایی گل پونه &n...
نویسنده :
مامانی
10:16
گردو چینی
20 شهریور امسال آیدین برای اولین بار در گردو چینی شرکت کرد . ما همراه خاله ها رفتیم باغ مادرجون و هم تفریح کردیم هم گردو چیدیم . گردوی زیادی نبود ولی شکر خدا اندازه خوردن خودمون شد. از دست نیش پشه ها محمد (پسرخاله ی آیدین) برگهای سبز رو روی آتیش میریخت تا دود کنه و پشه ها دور شن .آیدین هم کلی با محمد و فاطمه بازی کرد و سر تا پاش رو خاکی کرد و آخر سر هم کنار نهر آب دست و روش رو شستم و عصر هم به خونه برگشتیم . خیلی خوش گذشت ...
نویسنده :
مامانی
10:14
سلامتی
چند روز بود آیدین کوچولوی ما مریض شده بود.بعد از واکسن یکسالگیش تب کرد و من از استامینوفن استفاده کردم ولی تبش قطع نشد بعد ایبوپروفن دادم ولی بازم تب میکرد و من فکر میکردم بخاطر واکسنه ولی مرکز بهداشت گفت واکسن یکسالگی راحته و تب نداره. غذا هم نمیتوست بخوره و فقط شیر میخورد . امان از تب بچه که مادر همش نگرانه و باید مراقب باشی خدای نکرده تشنج نکنه .چند شب همش بیدار بودم و پاشویه میکردمش.بعد 2 روز آب دهانش میرفت و گریه و بیقراری هم میکرد.با بابایی بردیمش دکتر و اون تا گلوش رو دید گفت وای وای ته حلقش زخم و آفت زده.چه بچه صبوری بوده که اذیت نمیکرده و تشخیص هرپانژین داد . این یه بیماری ویروسیه که تو بچه های 1 تا 10 ساله و بیشتر...
نویسنده :
مامانی
13:46
آیدین دانشمند
تولدت مبارک
دیروز تولد آیدین کوچولوی ما بود . یکسال از اومدنت به زندگی ما گذشت. یه پاییز پر از مهر ، یه زمستون سفید ، یه بهار پر از شکوفه و یه تابستون پر از گرمی ... من و بابا برات بهترینها رو آرزومندیم و امیدواریم گذشت این روزها و شبها و سالها برات سرشار از خوشبختی و شادی باشه . خدا رو شکر بخاطر داشتن تو ... روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است بهانه ی زندگیم تولدت مبارک گل زیبای زندگیم اگر برای دنیا یکی باشی برای من تمام دنیائی قشنگم تولدت مبارک ...
نویسنده :
مامانی
18:44
اذان
آیدین علاقه عجیبی به اذان داره ! وقتی که صدای اذان بلند میشه هر جا و در حال انجام هر کاری باشه خودش رو می رسونه و تا آخر بهش گوش میده . با اینکه من مخالف تماشای تلویزیون تو این سن براش هستم (اکثر روانشناسها میگن ) ولی بخاطر علاقش به اذان اجازه میدم اون رو از تلویزیون نگاه کنه . تازگی ها هم با اذان همخونی میکنه و صداهایی در میاره به نظرم میخاد کلمه الله و لا اله الا الله رو بگه . چون حرف ل رو بلده . همه ذوقش رو میکنن قربونش برم .الهی دل همه ما با نور خدا روشن بشه . توصیه مامانی : بچه رو از همین الان با خدا آشنا کنین که لحظه لحظه زندگیش سرشار از آرامش باشه ... ...
نویسنده :
مامانی
20:07













